مثل همیشه تنها

تب دارم

صدای سرفه های خشک و آب آویزان دماغم کلافه ام کرده

و

خیال تو هم دست از سرم بر نمی دارد

یک جرعه از قهوه زهرماری را به سلامتی اولین روز سر می کشم

و چند پک به تنها سیگار در دست می زنم 

باز من و خیال تو و صدای باران

واین سمفونی  ناتمام  

دیشب خواب پریشانی دیدم

همه بودند

جز تو

و در این بین زمین آخرین اعترافش را سر داد

رهایش کنید

سرم داغ شده، هذیان می گویم

تلخ می گویم

و باز مثل همیشه تلخ می نویسم...