دوست داشتن

 

چقدر حقیرند مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند،

 نه اراده‌ی دوست نداشتن ،

 نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن؛ با این حال مدام ادعای عشق میکنند

                                                                        ( دکترعلی شریعتی)

 

رفتنت چیزی نیست

جز اتفاق ساده ی نبودنت

جرقه ای کم نور

که تمام سیگارهای ذهنم را

روشن کرده است...

 

 

پ.ن.این نوشتم چون دوسش داشتم بی هیچ دلیلی

برزخ

 

نمی دونم  تا حالا شده تو برزخ گیر کرده باشید و ندونید باید چی کار کنید؟

چند روزی می شه که حس و حال من این جوریه عقل و احساسم هر کدوم دارن برام یه نسخه جدا  می پیچن،منم یه جورایی تا مرز دیوانگی در پیشم.

نمی دونم کدوم یکی بهتره، موندن و گوش کردن به حرف این دل که خیلی وقته ساکتش کرده بودم یا رفتن .

خدایا من به حکمت و رحمتت امیدوارم پس حکمت قدمهایی رو که برام بر می داری بهم نشون بده تا از این برزخ بیام بیرون.

مناجات

 
خدای من !
به آنها که دوستشان دارم و از دوستی با من گریزانند بیاموزکه:

"دوست داشتن

عشق ورزیدن آنها  حق منست

آنان مختارند مرا دوست بدارند یا که رد کنند

اما دوست داشتن عشق ورزیدن به آنها حق منست

حقی ست که خداوند متعال

آنرا بر من

مسلم  نموده است!...

پس آنان با ظلم بر من

نمی توانند حق مرا از من باز ستانند

وبا خود خواهی  مرا از دوست داشتن خویش باز بدارند!..."

دل نوشته هایی از سفر به سرزمین عشق

دل نوشته هایی از سفر به سرزمین عشق

سفر برای هر کسی یه معنی داره،به نظر من سفر یعنی یافتن یک آبی تازه در آسمان ومن در هر سفری در جستجوی رمز این آبی آسمان هستم.

این بار من به دنبال رمز رنگ آبی آسمان به سرزمینی رفتم که بیش از ۳ هزار سال از زمان پیدایشش می گذره.

سرزمینی که خاکش به خاطر وجود دردونه های علی و فاطمه تو بطنش به خودش می باله.

نمی دونم خاصیت همه سفرهای معنوی این جوریه یا این یکی با همه فرق می کرد.

نمی دونم ولی فکر کنم خانم زینب خیلی دوسمون داشت چون به محض ورود ما رو طلبید

چشمم که به گنبدطلاش افتاد احساس کردم پاهام سست شده دیگه حسی توش نیست،دلم می خواست پر بکشم این حال برام عجیب و دوست داشتنی بود.

و چه حسی بود زمانی که واسه اولین بار بارگاهشو لمس کردم قطره های اشک امانم بریده بود ،من بودم و یه بغل دلتنگی و این آغاز سفری بود که من و مجنون کرد.

ادامه دارد.......... 

 

قبرستان باب الصغیر

دمشق ـ قبرستان باب الصغیر

این که چه جوری رفتم اونجا هنوز واسه خودمم سواله اما من اونجا بودم وتو گوشه گوشه این قبرستون با نزدیکای پیغمبر خلوت کردم.

اين قبرستان تو جنوب شهر قديم دمشق واقع شده و چون نزديک کوچکترين درقديمي شهر دمشق قرار داشته "باب الصغير" نام گرفته ،تو اين قبرستان قبرها نزديک به هم هستن و ارتفاع نسبتا زيادي هم دارند ، طوريکه به سختي مي شد از ميان آنها گذشت توي اين قبرستان براي افرادي که از ياران و صحابه پيامبر و نزديکان خاندان پيامبر بودند گنبد و بارگاه کوچکي اندازه يک اتاق ساخته شده.

 اينجا هم مثل جاهای دیگه شلوغ بود و پر از زائران ايراني که براي زيارت مقامهايي که در اين قبرستان بود امده بودند از اتوبوس که پياده شديم خياباني روبرويمان بود که  دوطرف اين خيابان مقامهاي ياران پيامبر و اهل بيت بود اولين مقام ، مقام همسران پيامبر" ام حبيبه "و "ام سلمه" بود که در قسمت غرب قبرستان باب الصغير بود ما که مدينه مشرف نشديم اما ظاهرا اونجا هم براي اين دونفر قبري وجود دارد و احتمال اينکه اين قبور قبور اصلي باشد ظاهرا کمتر است .عبداله بن زين العابدين نيز مقام بعدي بود که در قسمت شرق باب الصغير بود عبد الله فرزند امام سجاد (ع) بود او مردي فقيه ووارسته بود که به علت درخشندگي صورتش به" باهر" شهرت يافته بود

بعد از مقام عبدالله بن زين العابدين مقام رئوس شهداي کربلا بود ظاهرا بعد از حادثه کربلا که رئوس شهدا را برنيزه ها به شام و براي يزيد اورده بودند براي دفن به اين قبرستان مي اورند از در که وارد مي شوي اتاقي است که در ان ضريحي قرار دارد و درون ان ضريح 16دايره حجيم که با پارچه اي سبز پوشانده شده است به نشانه 16شهيد کربلا وجود دارد که اسامي انها نيز برروي اين پارچه ها نوشته شده است اما به احتمال قوي فقط سر3 نفر از اين شهدا به نام«حضرت علي اکبر» ،«حضرت ابوالفضل» و «حبيب بن مظاهر »در اين مکان به خاک سپرده شده است .

درحياط اين مکان که معروف به مقام رئوس شهداي کربلا ست حوضي وجود دار که مي گن سر شهدا را در اينجا شستن و در کنار اون نيز اتاقي وجود داره که گفته مي شه امام سجاد اونجا نماز خونده.

 مقام بعدي مقام حضرت سکينه و ام کلثوم بود که در قسمت شرق خيابان بود آمنه ملقب به سکينه دختر امام حسين (ع) بود وبرادرش علي اصغر ومادرش رباب بود. ام کلثوم يازينب صغري نيز دختر امام علي (ع) بود وارد شبستان که شدیم دو ضريح هم شکل درکنار هم بودن و باديواري که وسط ان براي رفت و امد ديگران بازه ازهم جدا شدن  و درکنار ديوار هر اتاق پلکاني باز مي شه که به زيرزمين ودو اتاقک کوچک هدايت مي شه تو این  مکان مقدس ضريح وتابوت هر دو قبر ديده مي شد، هر دو بزرگوار در واقعه کربلا حضور داشتند و پس از اسارت به دمشق امدند.

از اينجا به بعد بقيه مقام ها در پشت سر مقام حضرت سکينه و ام کلثوم بوده و درون قبرستان و در قسمت غربي قبرستان باب الصغير . در پشت قبر سکينه و ام کلثوم قبري منسوب به «فاطمه صغري» دختر امام حسين (ع) بود که در داخل حجره اي کوچک قرار داشت، در کنار اتاق پلکاني  که به فضايي کوچک در زير زمين راه دارد بر روي سنگ قبر او آيت الکرسي به خط کوفي نوشته شده بود،گنبد آن به رنگ سبز وديوارهاي آن به وسيله سنگهاي سياه وسفيد ساخته شده بود.

کمي بالا تر ازمرقد" فاطمه صغري"در اتاق ديگه ای  مدفن سه بانوي مطهر قرار داشت:اسماء بنت عميس همسر جعفر طيار،ميمونه دختر امام حسن(ع)،حميده دختر مسلم بن عقيل،در اين حجره ضريحي سبز رنگ قرار داشت که سنگ قبرها به صورت ايستاده در کنار آن نصب شده بود.

در يکي ديگر از حجره هاي اين قبرستان که با گنبد سبز رنگ کوچکيخودنمایی می کرد تابوتي کوچک ومحفظه اي فلزي «عبدالله بن صادق» فرزند امام جعفر صادق(ع) مدفون بود .

کمي بالاتر از اين حجره ودر مکاني ديگر موذن با وفاي پيامبر«بلال حبشي» به خاک سپرده شده بلال بعد از وفات پيامبر فقط دو بار اذان گفت يکي به در خواست حضرت زهرا(س) و ديگري به در خواست امام حسن(ع) وامام حسين(ع).پس از آن به جهاد رفت وبعد در يکي از قريه هاي نزديک دمشق ساکن شد.سرانجام در سال 20هجري ودر سن 63سالگي دار فانی رو وداع گفت.

در کنار مقبره "بلال" مقبره کوچکتري ديده مي شد که گفته مي شه قبر«عبدالله بن جعفر» فرزند جعفر طيار وهمسر باوفاي حضرت زينب(س) است که در سن 90 سالگي چشم از دنيا فرو بست .

يکي ديگر از نزديکان اهل بيت که در اين قبرستان مدفون است «فضّه» خادمه حضرت زهرا(س) است ، فضه کسي بود که در بيست سال آخر عمرش سخني جز کلمات قرآن از وي شنيده نشده است وي در واقعه کربلا حضور داشت وبه اسارت در آمد .قبر فضه کمي دورتر بود و براي اينکه خادمي هم ندارد درب شبستان کوچکش بسته اما نمی دونم خانم فاطمه چقدر بهمون لطف داشت که در شبستان رو باز کردن وما تونستیم زیارت کنیم.

پ.ن.تمام مدتی که تو دمشق بودم حس می کردم دارم تو کربلا نفس می کشم چون به راحتی می شد وجود امام حسین و یاراشو تو اون فضا حس کرد.