| نامه |
فالِ اون دخترِ کولی تو خیابون ، یادته ؟ گفت دلِ شیشهییمُ میشکنی آسون ، یادته ؟ تو میگفتی که دروغه ! ما همیشه با همیم ! لحظهی تلخِ جداییِ دلامون ، یادته ؟
حالا هِی نامهها رُ به قاصدکها میسپارم ! مینویسم که هنوز مثلِ قدیم دوسِت دارم ! قاصدکها توی دستِ باد میرن یه جای دور ، من تو هَر ترانهیی اسمتُ صدبار میارم !
حالا که نامهها رُ گُم میکنه نامهرسون ، نازنینم ! به خودت سلامِ ما رُ برسون !
نگو یادت نمیاد اون همه حرفای قشنگ ! نگو تکرار نمیشن خاطرههای رنگ به رنگ ! حالا من تو هر ترانه میشکنم هزار دفه ، حالا قصهمون شده افسانهی ماهُ پلنگ !
تو همیشه دورِ دوری ، من همیشه پابهپات ! چشم براهِ دیدنت ، منتظرِ زنگِ صدات ! هر جای قصه که هستی این حقیقت رُ بدون : یه نفر تا تَهِ دنیا نامه میفرسته برات !
حالا که نامهها رُ گُم میکنه نامهرسون ، نازنینم ! به خودت سلامِ ما رُ برسون ! |
یغما گلرویی
پ.ن.کاش ما آدما تبعات بعضی از حرفامون می دونستیم اون وقت هر چی که به زبونمون می یومدو نمی گفتیم.