............
............
گاهی اوقات آدم بدون اینکه به اطرافش نگاه کنه فکر می کنه بدبخت ترین آدم زمین،اما وقتی دورو ورشو با دقت نگاه می کنه می بینه هنوز هستن آدمایی که وضعییتشون غیر قابل تحمله.
این هفته ها درگیریه مالیم زیاد شده و هر چی حساب کتاب می کنم بازم یه جایه داستان لنگه،دو دو تا چهارتام واسه خرید ماشینم جواب نمی ده یه جورایی اعصابم بهم ربخته به همین دلیلم امروز صبح قبل از اینکه برم سر کار زنگ زدم به یه دوست (البته بهتره بگم فامیل چون یه کوچولو سنش واسه اینه دوست باشیم زیاده ) ،آخه دلم چند وقتی بود که هواشو کرده بود و دلم می خواست یه کم دردو دل کنم،اما وقتی صدایه غمگین و گرفتشو شنیدم حرفام یادم رفت،وقتی گفت شوهرش بیکار شده ودم عیدی با دو تا دختر حتی تو پرداخت اجاره خونه هم لنگه حالم از خودم بهم خورد،تصور این که دغدغه من چیه واین بنده خدا دردش چیه داشت دیونم میکرد ،یه نیم ساعتی حرف زدیم انگار خیلی دلش پر بود تا می تونست گفت و اینکه همه می گن امتحان خداست واز این حرفا وآخرشم اینکه شوهره بیچارش داره از شرمندگی کمرش خم می شه واز دستش هیچ کاری بر نمی یاد،خلاصه اینکه سرتون درد نیارم تلفن که قطع کردم یه دله سیر گریه کردم،پیش خودم گفتم خدا وکیل وصی نمی خواد ولی چرا هر چی سنگه مال پای لنگه،این بنده های خدا که تا دلت بخواد سمن داشتن دیگه این یاسمن دمه عیدی چی بود.
خدایا خودت بهشون کمک کن و نذار هیچ آدمی شرمنده خانوادش بشه
به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، كه من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .