چقدر سخته

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، به قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری

 چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

 

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

 

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری

 

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک

 
پ.ن.این نوشته ماله سالایه دوره اون وقتا که با هر تلتگری می شکستم،البته نه اینکه الان سخت می شکنم نه ولی خوب بزرکتر شدم و شاید عاقلتر؟
دیشب دفتر خاطراتم ورق میزدم ،با خیلی از صفحه هاش خندیدم با خیلی هاشم گریه کردم ،اما به این مطلب که رسیدم دلم خواست بازم بنویسمش و منم نوشتم اونم به خاطره دلم و نه هیچ چیز دیگه

پ.ن.یادم رفت بگم نوشته خودم نیست یادمم نیست از کجا یا کی بوده